دست تو ...!

When my world falls down around me,
and the ground is sinking sand;
When peace can't be found on this earth,
I reach out for your hand.
<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقتيكهدنياياطرافمبهمميريزدوزميندرشنهاغرقميشود

وقتيكهصلحوآرامشرونميشهتواينكرهخاكيپيداكرد

مندستمرابرايتودرازميكنم

Then when your hand wraps 'round my own,
A strength pours from your soul;
It brings me to a quiet calm,
Till once again I'm whole.

وقتيكهدستتدردستمميپيچدنيروييازروحمجاريميشود

كهمرامقداريآرامميكندتادوبارهبهكمالبرسم07.gif

A peace beyond all reason,

A rest there in your touch;
something in your quiet words,
my heart yearns for so much.

صلحوآرامشيماورايهمهحسها

استراحتي

/ 157 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابا عظیمی

نانسی جان دوباره کامنت منو همين جا بخون..دست متوجه نشدی عزيز دلم!!!!! وگرنه خيلی واسه بابايی عزيزی و ميدونم که خودت هم ميدونی و هر وقت هم تو سايت خودت ميايی فقط بخند......متوجه شديييييييييی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بابايی کوچيک تو....باباعظيمی

بابا عظیمی

بابايی يه اشتباه تایپی کردم در زير ببخشيد..منظورم اين بود درست متوجه نشدی...مجددا کامنت قبلی منو بخون...نه اينکه در زير نوشتم همونی که بهش اشاره کردی...اما فقط بخند نبينم ديگه بنويسی گريه ها

سودابه

سلام خانمی اگه اجازه بدی يه قالب جديد وخوشگل برات بسازم منتظر جوابت هستم

?؟.Ecom.?؟

نجار.. نجار پيری بود که می خواست بازنشسته شود.او به کـارفرمايش گفت که ميخواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد. کـار فـرمـا از اينـکه ديد کارگر خوبـش مـی خواهد کار را تــرک کند ٬ ناراحت شـد.او از نجار پير خواست کـه بـه عنوان آخـرين کار تـنـها يــک خانــهُ ديگر بسازد.نجار پير قبول کرد٬اما کاملاْ مشخص بود که دلـش بـه اين کار راضی نيست.اوبرای ساختن اين خانه٬از مصالح بسيار نامرغوبی استفاده کرد و با بی حوصلگی٬به ساختن خانه ادامه داد. وقــتی خـانــه بـه پايان رسيد٬کارفرما بـرای وارسی خـانــه آمد.او کـلـيـد در خانه را به نجار داد و گفت:((اين خانه متعلق به توست.اين هديه ای است از طرف من برای تو.)) نجار شوکـه شده بـود.مايهُ تاُسف بود! اگر مـی دانست که دارد خـانــه ای برای خودش مي سازد٬مسلماْ به گونه ای ديگر کارش را انجام مي داد.../سلام.خوبید..نمازروزتون هم قبول..خوشحال میشم نتیجه ی که ازین متن میگیرید و بهم بگید..پاینده باشی عزیز.خداحافظ

سيد

سلام بر شر و شرور وب لاکيها لطف کن کاری بکن که بشه وبلاگتو خوند

khakestar

دوباره سلام ... پس چرا اپ نکردی ... قالب جديد مبارک ... گريه ام دست خودم نيست ... بی تو عادت به چنين عادت بی جا کردم ... شاد باشی

از طرف شایا

سلام من برای تو........... نانسی گل آفتابگردون باغچه های مهربونی .... با آرزوی تندرستی برای تو عزيز هميشه مهربون ... بايد بگیم که اين روزا که مشکلی وجود نداره به ما سر بزن... البته هرچی دلت خواست بنويس .... اما اگه دلت می خواد شايای عزيز برات ترانه ای يا يه متن آزاد در رابطه ی حرفات بنويسه.. سعی کن يکی دو جمله ای حرف دلت رو بزنی ...ارادتمند تو خوب مهربون:از طرف شايا

ghasedake

سلام نانسی جان.... من اولين باريه که به وبلاگت اومدم اما وبلاگت انقدر قشنگه که فکر کنم از اين به بعد هر روز بهت سر می زنم ... موفق باشی